شاد میگویم

شادمانم

شاد میگویم

شادمانم

شادمان باش

۵۱ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

من میدرخشم

امروز روزخوبیه. من امروز رو متفاوت میکنم.  من میدرخشم

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

من هر روز بلا استثنا از همسر میخوام که زود بیاد خونه و اونم اکثر روزا دیر میاد. و این یعنی ما کلی دیر مجبوریم شام بخوریم و کلی دیر بخوابیم و....

من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.به عالمه کار هست که وابسته به اونه. نه به این دلیل که من از پیش بر نمیام که قطعا برمیام. بلکه به آین دلیل که خودش دوس داره توی خرید یا سفارش یه سری چیزا حتما باشه و نظر بده. خب من این اخلاقشو دوس دارم که مشارکت میکنه تو همه چیز ولی واقعا نمیتونم این شرایط رو مدیریت کنم. خسته میشم. این حالت که میام خونه، به خودم میگم خب، یه دستی به سر و روی خونه میکشم تا بیاد باهم بریم خرید. و عملا وقتی میاد که دیگه فایده نداره و کلی از وقت من این وسط هدر میره. البته خودم میدونم که خودم مقصرم و اگه من آدم زرنگی باسم میتونم همه چیو درست مدیریت کنما. ولی فعلا زرنگ نیستم.

توی کسب و کاری هم که ازش حرف زدهبودم مشکل دارم. همکار من تا اینجای کار. نقش خیلی پررنگی داشته با توجه به دانشی که داره. ولی متاسفانه ذهنش هزارجا هست. البته ذهن منم هستا. ولی انگار اون بیشتر. من ناراحتم دیگه

یه مشکلی هم واسه داداشم پیش اومده که البته خودش مقصر بوده توی بوجود اومدنش. ولی واقعا دعا میکنم زودترحل شه چون به خودش و بقیه داره خیلی فشار میاداهمینا دیگه. من برم لباس میشورم. 

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

خب ، یادتونه گفته بودم با دوستم یه طرح دادیم واسه کسب و کار؟ فعلا یه پذیرش اولیه گرفتیم و مشغولیم. و کم کم وضعیت پذیرش نهایی یا عدم پذیرشمون معلوم میشه که ایشالا گزینه ی ۱ درسته. در همین راستا من صبح تا عصرسر کارم. غیر از اون، همون مقاله ای بود که صحبتشو کرده بودم قبلنا، همکار محترم تصمیم گرفته بصورت یهویی که مقاله رو تو یه ژورنال خیلی ایمپکت بالا چاپ کنه که منم دوس دارم اینجوری بشه البته ولی خب مشکل اینه که هرچی ژورنال خفن تربشه، سخت گیری هاش بیشتر میشه و اینجوریاس دیگه. فعلا تو اینجور فشارهای کلییک. از طرفی مونه نیاز به یه خونه تکونی اساسی پیدا کرده. چون همش من و همسر نیستیم. و اوضاعش خوب نیس. من تصمیم دارم امروز ترتیبشو بدم و یه خونه ی گوگوری درست منم واسه خودمون. از همه ی اینا گذشته کلاس زبانام هستن، اون شاگرد نابغه ای که قبلا گفتم باید باز باهاش کلاس بذارم. و کلاس زبان بحث آزاد هم هست. باشگاه هم باید برم و مدت مدیدی میخوام سه تا. رو از سر بگیرم. البته خداییش این یکی بمونه واسه بعدنا چون الان اصلا وقت ندارم. خلاصه اینکه بسیار حجم و فشار کاری زیاده. راستی زبان فرانسه هم هست. ولی من موفق میشمتو عهمشون. مگه نه؟

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

آخ جوووون. آخ جووون

بالاخره من میتونم تو وبلاگم بنویسم. یه پروسه ی طولانی داشتم واسسه مهاجرت مجدد و بعدشم کپی پیست کردن پست های وبلاگ قبلی. 

بچه ها من اومدم

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

این روزهای من

اوایل دومین ماه از سال 95 هست. بنظرم سال خوبی رو دارم رقم میزنم .

راضیم خداروشکر. ولی خیلی باید کار کنم. در مورد اون کسب و کاری که گفتم، هفته ای سه روز با دوستم مشغول انجام کارای مربوطه هستیم. باشگاه رو چند ماهی بود که ول کرده بودم که دوباره رفتم ثبت نام کردم و شروع کردم. کتاب اثر مرکب هنوز تموم نشده چون تمرین زیاد داره اما خیلی خوبه. 
کلا  تو فاز خوبیم خداروشکر. فقط اینکه باید یکم برنامه ریزیمو بهتر کنم که به مقالم و بقیه ی برنامه هام هم به موقع برسم. کارای خونه هم خیلی وقت گیرن.همین الان میخواستم برم سراغ ادامه ی تمرینای اثر مرکب که دیدم یه عااالمه لبااس نشسته داریم. رفتم سراغ لباسا و هنوزم تموم نشده. و چون ماشین لباسشوییم کوچولوهست، اینکار زیاد وقت میگیره. به هر حال، اینم بخشی از زندگیه. 
همسرم امروز رو مرخصی گرفته و دنبال یه سری کارای اداریه. معنیش اینه که ما امروز ناهار رو با هم میخوریم و فرصت دیدن یه قسمت دیگه از سریال رو باهم داریم. کلا الان آرامش دارم. خدا رو شکر. راستی دوستان، 
یک کانال تو تلگرام هست به اسیم royal mind. خیلی انرژی بخشه و من امروز واقعا با حرفای آزمندیان حال کردم. 



از وبلاگ شاد میگویم

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

23 فروردین 95

دم

ماه فروردین داره کم کم تموم میشه و من خیلی شادم. حس میکنم دارم واسه هدفام وقت میذارم. البته هنوز خیلی مونده همونجوری بشه که میخوام اما شادم. همسرم تو سبک تغذیه خیلی با من پایه اس. قراره از این به بعد فقط میوه و سالاد و مغزیجات ببره سر کار و بعد از ظهر که میاد با هم یه وعده غذا بخوریم بجای هم شام هم ناهار. و باز تا شب سالاد و میوه و اینا. و جالبه که اون این پیشنهاد رو داده. خیلی حس سبکی و نشاط داره با این روش. 

در مورد کسب وکارهم رفتم پیش دوستم.ظاهرا برنامه نویسی کار سخت تر از تصویر اولیه ی ماست. اما معنیش این نیس که ما نمیتونیم انجامش بدیم. راستی، واسه زبان دوباره شروع کردم به تدریس. و جالبه که این هفته دوتا شاگرد ثابت گرفتم. شاگرد ثابت برای من کار زیادی میبره چون من اینطوری نیستم که فقط توی کلاس درس بدم و شاگرد رو بیخیال شم. مدام پیگیر کاراشم و این زمان بره. اما دوس دارم.

خونمون رو امروز حسابی تمیز کردم و الان کاملا آرامش دارم.

دیگه اینکه، جمعه مهمون دارم.:) و پنجشنبه هم قراره با یکی از دوستای همسر و خانومش بریم بیرون.

و حرف آخر اینکه کتاب اثر مرکب محشره. اگر دنبال تحول در زندگیتون هستید، این کتاب و تک تک تمریناتشو از دست ندین



از وبلاگ شاد میگویم

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

18 فروردین 95

کتابی که دارم میخونم

این کتاب محشر رو بخونید.

اثر مرکب.

عاااالیه. همین!



از وبلاگ شاد میگویم

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

سال 95

سال 95

خب من چند تا هدف دارم واسه امسال. یکیش را اندازی کسب و کاره. با یکی از دوستام اولین قدمش رو برداشتیم. ایده رو فرستادیم و امیدوارم بتونیم پذیرش بگیریم واسه ایدمون. 

یه هدف دیگم کاهش وزنه که دارم به همون رژیم آنتونی رابینز که گفتم عمل میکنم. ضمنا دوستان من گیاهخوار نیستم (در پاسخ به کامنتها).

هدف دیگه ای که دارم تسلط بر فرانسه هست که متاسفانه سریال فرانسه پیدا نکردم و فعلا باید با پیمزلر سر کنم. 

و هدف دیگه، ادامه تحصیله که در این راستا هم باید قدم بردارم. 

البته اینا هدفای کلی بودن. هدفای جزیی هم زیادن که تو برنامه هام هست. 

البته یه نکته ی بسیار مهم قبل از همه ی اینا نظمه. امروز با توجه به مشکل  ظاهر شدن سوسک تو خونه، همه چی رو از کابینت ریختم بیرون و کلی کار واسه خودم تراشیدم. باشد که این موجودات ریشه کن بشن.
به هرحال تا خونه زندگی آدم منظم و مرتب نباشه، بقیه ی هدفا کشکن



از وبلاگ شاد میگویم

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

8 فروردین 95

سبک جدید

وبلاگم دیووونه شده. حال ندارم توضیح بدم چطوری.:)

یه تصمیمایی گرفتم واسه امسال. یکیش توجه بیشتر به سبک زندگیه. میخوام یه مدت روش آنتونی رابینز رو امتحان کنم. یکی از نکاتش اینه. از صبح تا هروقت که بتونی (حداقل تا ظهر) فقط میوه و سبزی تازه. من صبحانه آب طالبی گرفتم و برای ناهار سالاد خوردم. هویج و کلم سفید و بنفش و کاهو و گوجه با گردو و آب نارنج و سرکه بالزامیک. خیلی خوشمزه شده بود. مخصوصا طعم گردوش. کلا خوشمان آمد. باید درهمه ی زمینه ها تغییراتی که میخوام رو ایجاد کنم. مبحث سلامتی و کاهش وزنش که جالب بود.



از وبلاگ شاد میگویم

  • شا دان
  • ۰
  • ۰

شاگرد من

گفته بودم قبلنا که یه شاگرد نابغه واسه تافل دارم. امشب داره میره امریکا.براش یه دنیا آرزوی بزرگ دارم. من مطمینم که میدرخشه. فقط ۲۱ سالشه وکاملا معلومه که از این سفر تنهایی استرس داره ولی یه دنیا هم انگیزه داره. ولی من واقعا تحسینش میکنم. هم خودش رو و هم خونوادشو که انقدر جسورانه به سمت رویاهاش هدایتش میکنن. خدایا, واقعا از ته ته دلم ازت میخوام براش بهترینها رو رقم بزنی و این سفر رو براش آسون کنی

از وبلاگ شاد میگویم

  • شا دان